هر جا جلوی ضرر رو بگیری، منفعته

روزنویس 5 – 2 اسفند 1396

این جمله رو شاید بارها شنیده باشیم، ولی کی میدونه که تو این شرایط قرار گرفت که الان بهترین راه ادامه ندادن هست. این جمله واسه هممون واضح و مورد قبول هست ولی آیا واقعا میشه و یا بهتر بگم تو اون لجظه میتونید به این سادگیا جلوش رو بگیریم. یه حسی میگه که تو که تا اینجا اومدی، تو که اینقدر خرج کردی و …، چرا ادامه نمیدی تا نتیجه رو ببینی؟

واقعا دوست دارم راه حلی برای این پیدا کنم. من همیشه دیدن چیزهای جدید و تجربه‌های جدید رو دوست دارم و خیلی ریسک کردن رو دوست دارم. البته شاید باعث بی‌پروایی هم بشه ولی خب همیشه با خودم گفتم اگه یه چیزی رو که الان درگیرشم ادامه ندم، هیچوقت نمیتونم انتهای کار رو ببینم و این فرصت رو از دست میدم. البته این چیزی که الان گفتم در مورد هر چیزی صادق نیست. بعضی وقتها واقعا نتیجه مشخص شده و دیگه ادامه دادن فایده نداره، ولی خب همیشه اینطوری نیست!

امروز در پی کسب تجربه‌های جدید (ادامه بحث دیروز) جلو میرفتم و حتی با شکست‌های کوچک مانعی برای ادامه فعالیتم نمی‌تراشیدم و سعی میکردم تا میتونم کار رو ادامه بدم، البته این رو بگم که در نهایت به نتیجه دلخواه نرسیدم و از طرفی نتیجه کار رو هم نمیتونم شکست بدونم چون واقعا چیزهای خوبی نصیبم شد.

در نهایت حرفی که دارم این هست که من یه پروژه که در نهایت با تمام تلاشی که براش میکنی شکست میخوره رو به پروژه‌ای که از ترس شکست ادامه نمیدی، ترجیح میدم.

نظر من این هست که بعضی وقت‌ها تجربه شکست، اون چیزی هست که قراره تو بدست بیاری (البته نه همیشه). تو این زمینه هر کی دوست داره بیاد بحث کنیم.

تا فردا …

آیا باید هر چیزی رو تجربه کنیم؟

روزنویس 4 – 1 اسفند 1396

به نظر من تجربه هر چیزی که قطعا خوب نیست ولی این تجربیات چیزهایی هستن که شما با وجودتون درکشون کردید. راستش من امروز تصمیم گرفتم کاری رو انجام بدم که همیشه تو زندگیم ازش میترسیدم. برای همین خیلی بالا و پایین کردم و ابعاد مختلفش رو بررسی کردم. شاید اینکه تا حالا تجربه‌اش نکردم از ترس باشه ولی امروز با خودم فکر کردم که چرا من هنوز نمیتونم چنین موضوعی رو برای خودم حل کنم.

اینکه کارهای جدید رو امتحان کنی خوبه ولی باید همیشه دقت کنی و آینده نگر باشی. مهمترین چیز در مسیر تجربه کردن، «جوگیر نشدن» هست. شاید خنده دار باشه ولی به نظر من خیلی مهمه. بعضی وقتا در جریان کاری انقدر هیجان داریم یا انقدر میترسیم که نمیتونیم آینده رو ببینیم و خودمون رو در مسیر تجربه گم میکنیم.

یه نکته ای که قطعا شما هم بهش پی بردین این هست که من واضح نمیگم امروز چکار کردم. دو تا دلیل دارم، اولین و واضح ترین دلیل این هست که کسی نمیاد و کل ریز و درشت زندگیش رو بنویسه، و دومین و مهمترین دلیل اینکه دوست ندارم خواننده تیتری که من انتخاب می‌کنم رو کنار مثالی که از زندگی خودم میزنم قرار بده و این موضوع به این شکل تو ذهنش ثبت بشه، مثلا اگه تو تیتر مینوسم «تجربه جدید» لزومی نداره که اون چیزی که من تجربه میکنم برای بقیه هم جدید باشه و اینکه کسی که این متن رو میخونه این تجربه رو جالب بدونه. بلکه میخوام مفهوم تجربه کردن و زندگی همراه تجربیات جدید رو بررسی کنم. اینکه زندگی رو روی خط راست جلو نبریم. زندگی وقتی جذاب میشه که مسیرش تو رو به نفس نفس زدن وادار کنه. وگرنه زندگی آدم با جنین توی شکم مادر چه فرقی میکنه.

امروز در کنار همه کارهای دیگه سعی کردم خلاصه فصل 4 کتاب «نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر» رو بنویسم و در بخش «داناشو» قرار بدم.

نکته آخر اینکه به طور اتفاقی تیتر روزنویس امروز و دیروز «تجربه» بود و اینکه اصلا به هم ربطی ندارن.

 

تا فردا …

بهای هنجارهای اجتماعی

بهای هنجارهای اجتماعی

خب همونطور که گفته بودیم و در ادامه مطالعه کتاب «نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر»، خلاصه فصل 4 کتاب رو برای شما آماده کردم.

این فصل می‌گوید که چرا ما بسیاری از کارهایی که در چهارچوب هنجارهای اجتماعی اند را با رضایت بیشتری نسبت به کارهایی که از سیستم بازار (دریافت پول) پیروی می‌کنند، انجام می‌دهیم.

 

دانلود خلاصه فصل 4

دانلود کتاب _ زبان اصلی

تجربه، بزرگترین معلم …

روزنویس 3 – 30 بهمن 1396

خب الان که دارم روز نویس امروز رو مینویسم دارم به این فکر میکنم که امروز با اینکه خیلی زود گذشت ولی خیلی آموزنده بود. دو تا نکته اساسی رو من با خودم مرور کردم که اینجا برای شما هم تکرار میکنم. مطمئن هستم که مطالب جدیدی نیست ولی وقتی نگاه میکنیم میبینیم همیشه با مشکلات از این دست روبرو هستیم.
اولین موضوع برای خودم شیرین هست چون بالاخره به انتخاب درست رسیدم، راستش امروز داشتم در مورد موضوع مهمی تصمیم میگرفتم که یه جورایی آینده چند ماه بعد من رو مشخص میکنه و بین دو انتخاب مونده بودم، واقعا سخت بود و نمیدونستم باید چکار کنم. سعی کنید همیشه از کمک دیگران استفاده کنید، چون بعضی وقتا دوستانتون که دغدغه فکری شما رو ندارن خیلی راحت تر نظر میدن.
اگر میخواهید راحت تر متوجه بشید من امروز در چه شرایطی بودم، فرض کنید که آدمی تشنه باشه و اصلا یادش نیاد که آبی هم هست و حالا بیاد بین اینکه با نوشابه یا مثلا دوغ تشنگی اش رو برطرف کنه فکر کنه و اون رو به یه چالش بزرگ برای خودش تبدیل کنه. البته خوشبختانه من در نهایت آب رو انتخاب کردم ولی زمان زیادی برد که من اصلا فکر هم نمیکردم این انتخاب ساده اینقدر زمان بر باشه، انتخابی همچون «آبِ خوردن».

اما دومین درسی که امروز خیلی محیطی باهاش روبرو بودم این بود که هیچوقت نباید از شکست، ناراحت شد و از کوره در رفت و بدتر از همه ناامید شد. بعضا باید با آغوش باز از شکست پذیرایی کنی چون درسی به تو میده که تضمین کننده موفقیت آینده تو خواهد بود. اما نمیخوام نصیحت کنم چون امروز خودم اصلا این رو نشون ندادم و بعد از یک ساعت فکر کردن پیرامون موضوع به خودم اومدم و همه حرفایی که زده بودم رو پس گرفتم. راستش ناراحتی از شکست خوبه ولی ناامیدی به هیچ وجه.

در نهایت هیچ وقت حرف مادرم رو فراموش نمیکنم که میگفت : «تجربه بالاتر از علم است.»

البته این حرف هم خودش نقل قول هست که الان یادم نمیاد از کی بود.

راستی امروز حدودا 3 ساعت توی مترو و اتوبوس بودم و سعی کردم تو این مدت فصل 4 کتاب «نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر» را مطالعه کنم. البته مشخصه که شرایط خلاصه کردن رو نداشتم ولی سعی میکنم تا فردا خلاصه این بخش رو تو سایت (دسته بندی «دانا شو») بذارم.

بهای مبلغ صفر

جادوی قیمت صفر (رایگان)

در این مطلب بنا به قولی که داده شده بود خلاصه فصل سوم کتاب نابخردیهای پیش‌بینی‌پذیر را گذاشته ام.

این فایل دریافت شخصی من از این فصل است. در آینده فصلهای 1 و 2 را هم خواهم گذاشت.

کتاب مذکور واقعا کتاب خوبی است و مطالعه آن بسیار لذت بخش است. توصیه میکنم حتما این کتاب رو مطالعه کنید.

 

دانلود خلاصه فصل 3

دانلود کتاب _ زبان اصلی

معرفی کتاب – نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر

کتاب نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر

کتاب هیجان انگیز زیر رو از دست ندین، از این به بعد در قسمت «داناشو» میخواهیم این کتاب رو مرور کنیم. با این حال پیشنهاد میکنم به خوندن خلاصه‌ها اکتفا نکنید و کتاب رو مطالعه کنید. اونقدر جذاب هست که به سادگی از پای کتاب بلند نشین.

 

دانلود کتاب به زبان انگلیسی

استرس 8 صبح

بازم فردا باید برم …

امروز میخوام به یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های زندگیم اشاره کنم، شاید عنوان گویا باشه و براحتی متوجه بشید که بیدار شدن صبح‌ها چقدر سخته.
خب کیه که نخواد صبح‌ها بیشتر بخوابه، ولی نکته‌ اینجاست که اگه مجبوریم صبح ها زود از خواب بلند بشیم چه روشی رو برای این کار انتخاب کنیم.

راستش اکثر افراد ساعت رو واسه 7 صبح تنظیم میکنن و مهم نیست شب کی میخوابن و صبح هم بزور و با کلی آه و ناله از خواب بیدار میشن و به در و دیوار ناسزا میگن. نمیخوام بگم این کار بده و نباید انجام بدیم چون هنوز خودم نتونستم بر این عادت غلبه پیدا کنم و متاسفانه هنوز این مشکل رو دارم، پس این متن رو نوشتم تا اولین تلنگر رو به خودم زده باشم.

اما فکر میکنم بهترین روش این باشه که ما هر کاری داریم رو دو ساعت شیفت بدیم جلوتر ، مگه فرقی میکنه حالا من کاری رو که از 12 شب تا 1 شب انجام میدم رو 11 تا 12 انجام یدم. تازه نتیجه کل این کارها هم میشه اینکه من با ساعت جهانی و زمان اداری هماهنگ میشم.

الان مدتی هست که مجبورم نهایتا 7:30 بزنم بیرون و این رو غنیمت میدونم تا برنامه زندگیم رو تنظیم کنم. شاید هماهنگ کردن افرادی که کنارت زندگی میکنن با خودت هم تاثیر مثبتی رو تو و حتی اونها داشته باشه.

به امید اینکه منم یه روز از 11 شب به بعد رو درک نکنم، خیلی این حالت رو دوست دارم ولی در طرف مقابل هم نمیتونم هیچ زمانی رو با آرامش شب عوض کنم.

معرفی کتاب «خلق مدل کسب و کار»

روزنویس 2 – 29 بهمن 1396

روزنویس امروز رو صبح و در فاصله کمتر از 10 ساعت از روزنویس قبلی مینویسم.

2 دلیل برای این کارم دارم: اول اینکه برنامه امروز من کاملا مشخص هست و من تا آخر شب میدونم باید چه کار کنم و از این خیلی خوشحالم، و دوم دلیل و دلیل اصلی برای اینکار این هست که ذوق و شوق بالایی برای نوشتن روزنویس امروز دارم. بالاخره یه جورایی اولین روزنویس جدی سایت هست.

اولین نکته بارز امروز خرید کتاب «خلق مدل کسب و کار» بود که عکسش رو در ادامه گذاشتم و چون خیلی تعریفش رو شنیدم امروز بالاخره خریدمش، البته در کنارش دارم کتاب «نابخردیهای پیش‌بینی پذیر» رو هم میخونم که قطعا در موردشون در آینده خواهم نوشت. شاید هم نکات قشنگ و خلاصه‌هاشون رو توی قسمت «داناشو» بیارم.

امروز قطعا برنامه دارم فصل سوم کتاب «نابخردیهای پیش‌بینی پذیر» رو تموم کنم و اگه تونستم حتما خلاصه‌اش رو تو قسمت «داناشو» میذارم

جلد کتاب خلق مدل کسب و کار

بالاخره شروع کردم …

روزنویس 1 – 28 بهمن 1396

سلام به همگی

خب دیگه اولین روزنویس رو اینطوری شروع کنم که فقط خیلی خلاصه بگم یه روز درگیر راه اندازی سایت بودم.

الان تقریبا ساعت یک و نیم شب هست و به قول استاد خیابانی الان تو فرداییم. البته شما تا این موقع بیدار نمونین.

با ارفاق این مطلب روزنویس رو برای دیروز ثبت میکنم چون نوشتن الان من ثمره کار دیروز هست، پس فردا هم روز نویس خواهیم داشت.

شما رو با ویدئوی جذاب زیر تنها میذارم…

 

 

تا فردا …